تبلیغات
عطر گل یاس - بخل: نبخشیدن در جایگاه بخشش
عطر گل یاس
الهم عجل الولیک الفرج
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : هادی الماسی
بخل: نبخشیدن در جایگاه بخشش
بخل که به صورتهاى گوناگونى (بُخْل، بُخُل، بُخُول، بَخْل و بَخَل) قرائت شده[1] در لغت به معناى منع[2] و ضدّ کرم[3] و جود[4] است. برخى اصل آن را دشوار بودن بخشش[5] و برخى دیگر آرزوى بخشیده نشدن چیزى به دیگران[6] دانسته‌اند. نزد عربها، پرداخت نکردن زیادى مال خود به سائل، بخل نامیده مى‌شود[7]؛ ولى در مورد معناى بخل در قرآن و فرهنگ اسلامى، اختلاف نظر وجود دارد، هرچند پرداخت نکردن واجب مالى، از مصادیق قطعى آن است.
مشتقات بخل در قرآن کریم 12 بار به کار رفته است؛ ولى در آیات دیگرى نیز واژه‌ها و تعبیراتى مانند: شُحّ (حشر/59‌، 9)، امساک (اسراء/17، 100)، قَتْرْ (اسراء/17، 100)، ضَنّ (تکویر/81‌، 24)، هَلْع (معارج/70، 19)، بسته بودن دست به گردن (اسراء/17، 29) و منع خیر‌(ق/50‌، 25) به کار رفته که به موضوع بخل اشاره داشته یا با آن در‌ارتباط است. در روایات نیز‌از بخل نکوهش شدیدى شده است.[8]
پیش از اسلام بخشندگى نزد اعراب بدوى از ارزش والایى برخوردار و از صفات بارز و برجسته آنان و دلیل اصالت، نجابت و شرافت بوده و هرچه مُفرِط‌تر و چشمگیرتر مى‌بود تحسین بیشترى برمى‌انگیخت، در عین حال چون شاعران بسیارى در اشعار خود بخل را صفتى مذموم دانسته و خود را از آن تبرئه کرده‌اند به دست مى‌آید که حتى در همان دوران جاهلیت و در میان اعراب بدوى کسانى که به بخل و حرص بد آوازه بودند فراوان یافت مى‌شده‌اند. این امر به ویژه درباره زنان‌ظهور بیشترى داشت. آنها به سبب موقعیت ویژه‌اى که در اجتماع و خانواده داشتند عموماً به بخل و امساک در بذل و بخشش گرایش بیشترى داشتند. از نظر آنان بذل و بخشش بیش از اندازه نه تنها خصلت در خور ستایشى نبود، بلکه رذیلتى درمان‌ناپذیر بود که مردان بدان گرفتار بوده و مى‌بایست آن را سرکوب مى‌کردند. برخى احتمال داده‌اند که در اوایل ظهور اسلام در رفتار و کردار ثروتمندان مکه نشانه‌هایى از بخل و لئامت طبع مشاهده مى‌شده، زیرا قرآن این دسته از مردم را به‌سبب چنین رفتارى نکوهش کرده است. (آل‌عمران/ 3، 180) بر اساس این دیدگاه در میان بازرگانان ثروتمند مکه رفتارى همانند رفتار زنان عصر جاهلیت رواج یافته بود و مفهومى که مردم قبیله‌نشین از مجد و شرف و سخاوت داشتند ارزش خود را از دست داده بود و به جاى آن مال و ثروتى که اعراب بادیه مایه ملامت و شرمسارى مى‌دانستند یگانه وسیله شکوه و جلال شده بود. بخل نه تنها رذیلت نبود، بلکه نشان استعداد و توانایى مالى و منبع واقعى قدرت و بزرگى در اجتماع محسوب مى‌شد، ازاین‌رو از برخى آیات قرآن برمى‌آید که گروهى که توانایى مالى داشتند با وجود اینکه در ظاهر مسلمان بودند در پرداختن زکات* و صدقاتى که بر آنان واجب بود بخل ورزیده، گاه از پرداخت آن خوددارى مى‌کردند (توبه/ 9، 75 ـ 76) و آن را نوعى خسارت و غرامت مى‌دانستند. (توبه/9، 98) گرچه قرآن کریم بار دیگر ضمن نکوهش شدید بخل، سخاوت* را احیا کرد؛ ولى میان سخاوتى که قرآن آن را احیا کرد با بخشندگى اعراب بدوى تفاوتهایى اساسى وجود داشت، زیرا اولا قرآن به رعایت حد اعتدال توصیه و از اسراف* حتى در بخشش منع کرد (اسراء/ 17، 29؛ فرقان/25، 67) و ثانیاً انگیزه بخشش را ایمان و تقوا و دستیابى به اجر اخروى دانست؛ نه برخوردارى از کرامت و شهرت نزد دیگران.[9]

گستره بخل:
بسیارى از لغت شناسان و مفسران براى بخل، اصطلاحى شرعى قائل شده‌اند که محدوده آن تنگ‌تر از معناى لغوى است. آنچه در بیان این اصطلاح و تعیین محدوده مزبور، مشهور شده آن است که بخل پرداخت نکردن واجبات مالى مانند زکات است.[10] بر اساس این تعریف، اگر کسى آنچه را بر وى واجب است ادا کند بخیل نامیده نمى‌شود.[11]
برخى با تعمیم معناى بخل آن را منع آنچه منع آن فایده‌اى و بذل آن زیانى ندارد دانسته[12] و برخى دیگر با قائل شدن گستره‌اى اخلاقى و روحى براى بخل آن را دشوارى در بخشش دانسته‌اند.[13] اخلاق پژوهان مشهور اسلامى با انتقاد از تعریفهاى بخل نزد دیگران و جامع و مانع ندانستن آنها، خود در تعریف بخل و توضیح رابطه آن با مفاهیم پیرامونش گفته‌اند: بخل عبارت است از امساک کردن در جایى که بذل واجب است، چنان‌که بذل کردن در جایى که امساک واجب است، تبذیر و اسراف به شمار مى‌آید و بین این دو، صفت پسندیده جود و سخا قرار دارد[14]، بنابراین بخل ضد جود و کرم نیست، بلکه ضد اسراف است که هر دو (بخل و اسراف) از اخلاق رذیله و رعایت حد اعتدال* یعنى جود پسندیده است[15]، چنان‌که خداوند به رسول‌اکرم(صلى الله علیه وآله)فرمان مى‌دهد که نه دست خود را به گردن خویش بیاویزد که آن را هیچ‌گاه براى کمک به دیگران نگشاید و نه آن را کاملا بگشاید که هرچه دارد انفاق کند: «ولا تَجعَل یَدَکَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِکَ ولا تَبسُطها کُلَّ البَسطِ» (اسراء/ 17، 29) و در آیه‌اى دیگر یکى از صفات بندگان خاص الهى را رعایت حد اعتدال در بخشش مى‌داند: «و‌عِبادُ الرَّحمـنِ الَّذینَ... والَّذینَ اِذا اَنفَقوا لَم یُسرِفوا ولَم یَقتُروا وکانَ بَینَ ذلِکَ قَوامـا» (فرقان/25، 63‌، 67)، به هر روى به نظر مى‌رسد بخل مراتب متعددى دارد که برخى از آن حرام و برخى دیگر گرچه حرام نیست ولى ناپسند است، چنان که برخى ترک ایثار* در هنگام نیاز را بخل دانسته‌اند.[16] در آیاتى از قرآن که بخیلان‌به شدت نکوهش شده و به آتش دوزخ وعده داده شده‌اند، مقصودْ بخلِ حرام است: «و‌لا‌یَحسَبَنَّ الَّذینَ یَبخَلونَ بِما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَیرًا لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یَومَ‌القِیـمَةِ...». (آل‌عمران/3، 180 و نیز نساء/4، 37) مرتبه بخل در برخى به حدى شدید است که اگر بهره‌اى از مُلک مى‌داشتند به اندازه ذره‌اى از آن به مردم نمى‌دادند: «اَم لَهُم نَصیبٌ مِنَ المُلکِ فَاِذًا لاَ یُؤتونَ النّاسَ نَقیرا». (نساء/4، 53)
در نگاهى دیگر به گستره بخل در قرآن به متعلقهاى گوناگونى به جز مال و ثروت برمى‌خوریم، گرچه بسیارى از کسانى که در موضوع بخل سخن رانده‌اند متعلق آن را مال دانسته‌اند. در همین راستا برخى از مفسران مقصود از آیات «الَّذینَ یَبخَلونَ بِما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ...» (آل‌عمران/3، 180) و «و یَکتُمونَ ما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ...» (نساء/4، 37) را پنهان داشتن علم خویش به نبوّت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و صفات ایشان که در تورات موجود بود از سوى یهود دانسته‌اند[17] یا در تفسیر آیه «وما هُوَ عَلَى الغَیبِ بِضَنین» (تکویر/81‌، 24) «ضنین» را به معناى «بخیل» دانسته و گفته‌اند: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)نسبت به آنچه از غیب مى‌دانست، بخیل نبود که بخشى از آن را ابلاغ نکند یا آن را تغییر داده و به صورت دیگرى بیان کند.[18] مى‌توان گفت به طور کلى آنچه از مصادیق فضل الهى (آل عمران/3، 180) باشد مانند مال، علم و جاه بخل به آن تعلق مى‌گیرد.[19]

زمینه‌ها و عوامل بخل:
گرایش به حفظ مال، برخاسته از حبّ ذات و امرى غریزى است که در نهاد بشر قرار داده شده است. این امر موجب مى‌گردد انسان بخل ورزیده، از بخشیدن اموال خویش به دیگران خوددارى کند.[20] قرآن کریم به حضور بخل در جان انسانها اشاره کرده: «واُحضِرَتِ الاَنفُسُ الشُّحَّ» (نساء/4، 128) و انسان را هَلوع: «اِنَّ‌الاِنسـنَ خُلِقَ هَلوعـا» (معارج/70، 19)، مَنوع: «واِذا مَسَّهُ الخَیرُ مَنوعـا» (معارج/70، 21) و قَتور: «و کانَ الاِنسـنُ قَتورا» (اسراء/17، 100) دانسته است. مفسران هلوع را به شخص جزوع و حریص و بخیل[21] و منوع[22] و قتور[23] را به بخیل تفسیر کرده‌اند، بر این اساس مى‌توانیم انگیزه بخل را نیاز انسان بدانیم، زیرا نیاز به طور طبیعى او را به جمع‌آورى اموال وا مى‌دارد.[24] از سوى دیگر کنترل این غریزه و فرو کاستن آن در حدّ اعتدال، زمینه سعادت و رستگارى انسان را فراهم مى‌آورد[25]: «و‌مَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون». (حشر/59‌، 9) برخى‌شُحّ و بخل را به یک معنا[26] و برخى دیگر مرتبه شحّ را بالاتر از بخل دانسته و در تبیین آن نظرهایى ارائه کرده‌اند.[27]
در قرآن از وسوسه‌هاى شیطانى نیز در زمره عوامل بخل یاد شده است، زیرا شیطان با القاى این پندار که انفاق عامل فقر* است، انسان را به بخل فرمان مى‌دهد: «الشَّیطـنُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ و یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ...». (بقره/2، 268) فحشاء در این آیه به بخل تفسیر شده است.[28] شدت تأثیر ترس از فقر در پیدایش و رشد بخل تا بدانجاست که به تعبیر قرآن‌کریم، برخى از بخیلان اگر مالک خزانه‌هاى نامتناهى نعمت پروردگار نیز بودند باز هم از ترس تنگدستى بخل مىورزیدند: «لَو‌اَنتُم تَملِکونَ خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّى اِذًا لاََمسَکتُم خَشیَةَ‌الاِنفاقِ...». (اسراء/17، 100) در این آیه امساک به معناى بخل و انفاق به معناى فقر و تنگدستى دانسته شده است.[29]
از دیگر عوامل بخل، توجیه آن در سایه قضا و قدر الهى است. برخى از کافران با استدلال به اینکه تقدیر روزى بنده به دست خداست، فقر و ندارى عده‌اى را پیامد این قانون دانسته، از انفاق کردن به آنان امتناع مىورزند[30]: «و اِذا قیلَ لَهُم اَنفِقوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قالَ الَّذینَ کَفَروا لِلَّذینَ ءامَنوا اَنُطعِمُ مَن لَو‌یَشاءُ اللّهُ اَطعَمَهُ...».(یس/36، 47)
براى درمان بخل نیز در قرآن و منابع اخلاقى راههایى ذکر شده است؛ انسان با اعتقاد به این وعده الهى که انفاق کنندگان را مشمول آمرزش و فضل خویش قرار داده: «واللّهُ یَعِدُکُم مَغفِرَةً مِنهُ و فَضلاً...» (بقره/2، 268) و به آنان چند برابر پاداش مى‌دهد (بقره/2، 262 ـ 263) و با اعتقاد به اینکه روزى انسان و فراخ یا تنگ بودن آن به دست خداست: «اَللّهُ یَبسُطُ الرِّزقَ لِمَن یَشاءُ و یَقدِرُ...» (رعد/13، 26) و با توجه به این نکته که ضرر بخل به خود شخص باز مى‌گردد[31]: «مَن یَبخَلُ و مَن یَبخَل فَاِنَّما یَبخَلُ عَن نَفسِهِ...» (محمّد/47، 38) و نیز با اقدام عملى به انفاق و بخشش اموال خویش به دیگران[32]، مى‌تواند بیمارى بخل را درمان کرده، خود را از این صفت ناپسند برهاند.

آثار و پیامدهاى بخل:
نکوهش شدید بخل در قرآن که گاه در قالب بیان پیامدهاى آن صورت‌گرفته، توجه مفسران را به این پیامدها جلب کرده است. چون قرآن، رهایى از بخل را عامل فلاح و رستگارى مى‌داند (تغابن/64‌، 16؛ حشر/59‌، 9) بخل عامل تباهى دین و دنیاى انسان به شمار مى‌رود.[33] بخل که مانع انجام تعهدات مالى‌انسان در مقابل خدا و مردم مى‌شود سبب دوگانگى شخصیت شده، در نهایت به نفاق مى‌انجامد.[34] قرآن کریم به کسانى اشاره مى‌کند که عهد کرده بودند در صورت برخوردارى از فضل خدا حقوق آن را ادا کنند: «و‌مِنهُم مَن عـهَدَ اللّهَ لـَئِن ءاتَـنا مِن فَضلِهِ‌لَنَصَّدَّقَنَّ...» (توبه/9، 75)؛ ولى آنان به رغم این پیمان، عهد شکنى کرده، از پرداخت زکات و حقوق واجب اموال خود سر‌باز زدند: «فَلَمّا ءاتـهُم مِن فَضلِهِ بَخِلوا بِهِ و تَوَلَّوا و هُم مُعرِضون». (توبه/9، 76) این پیمان شکنى و بخلورزى، آنان را گرفتار نفاقى مزمن و ابدى تا روز قیامت کرد[35]: «فَاَعقَبَهُم نِفاقـًا فى قُلوبِهِم اِلى یَومِ یَلقَونَهُ...». (توبه/9، 77) مفسران درباره شأن نزول آیات فوق گفته‌اند: این آیات درباره ثعلبة‌بن حاطب انصارى نازل شده است. وى مردى تهیدست بود و با خدا پیمان بسته بود که اگر مالى به دست آورد حقوق آن را ادا کرده، از تهیدستان و مستمندان دستگیرى کند. با دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)اموال و احشام فراوانى به دست آورد تا جایى که مجبور به هجرت از مدینه شد. با تشریع حکم زکات و ابلاغ آن به وى از پرداخت آن سر‌باز زد و آن را چیزى مانند جزیه خواند. پیامبر(صلى الله علیه وآله)با شنیدن گزارش سخنان وى به او نفرین کرد و او را جزو پیمان شکنان دانست.[36]
قرآن کریم، بخیلانى را که دیگران را نیز به بخل فرمان مى‌دهند و آنچه را خداوند از فضل خویش بدانها ارزانى داشته پوشیده مى‌دارند، متکبرانى فخرفروش دانسته که مشمول محبت الهى نیستند: «اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ مُختالاً فَخورا * اَلَّذینَ یَبخَلونَ ویَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ ویکتُمون ما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فضلِهِ...». (نساء/4، 36 ـ 37)
خداوند بخیلان را در دنیا رها مى‌سازد تا مرتکب اعمال ناپسندى شوند که موجب عذاب و عقوبت آنان مى‌گردد: «و اَمّا مَن بَخِلَ واستَغنى * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلعُسرى». (لیل/92، 8‌، 10)[37] برخى از بخیلان، در دنیا به عقوبت و عذاب الهى گرفتار شده‌اند؛ مانند قارون که پس از تشریع حکم زکات، بر اثر بخل، در جبهه مخالفان موسى(علیه السلام)قرار گرفت و سرانجام بر اثر نفرین موسى، وى و اموالش به زمین فرو رفتند: «فَخَسَفنا بِهِ وبِدارِهِ الاَرضَ...» (قصص، 28، 81)[38] و نیز گروهى که خداوند باغى به آنان عطا کرده بود و قصد داشتند حق مساکین را از آن باغ نپردازند، در نتیجه به عقوبت الهى مبتلا شده، باغشان در آتش سوخت. (قلم، ‌68‌، 17 ـ 20)[39] در روایتى نیز یکى از علتهاى انحراف و هلاکت قوم لوط، بخل آنان دانسته شده است.[40] برخى از مفسران با استفاده از پاره‌اى آیات قرآن، آثار دیگرى نیز براى بخل برشمرده‌اند؛ مانند: کفر (نساء، 4، 39)، کینه (محمّد، 47، 37) و ترس. (احزاب، 33، 19)[41]
در آخرت بخیلان به جهنم افکنده شده، به عذاب شدید الهى مبتلا مى‌گردند: «اَلقیا فى جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّار عَنید * مَنّاع لِلخَیرِ مُعتَد مُریب». (ق، 50‌، 24-25) مفسران خیر را در این آیه، زکات واجب دانسته‌اند.[42] در آیات متعددى، چگونگى عذاب بخیلان در آخرت تشریح شده است؛ از جمله، اموالى که نسبت به آن بخل ورزیده بودند به صورت طوقى از عذاب بر گردن آنان آویخته مى‌شود که برخى آن را از جنس آتش دانسته و برخى دیگر مى‌گویند: مارى است که پیوسته آنها را مى‌گزد[43]: «سَیُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ یَومَ القِیـمَةِ...». (آل‌عمران، 3، 180) گفته شده: در قیامت طبق قانون تجسم اعمال، اموالى که حقوق واجب آن پرداخت نشده، تجسم یافته، عذابى دردناک براى صاحبش مى‌شود.[44] در جایى دیگر قرآن کریم کسانى را که طلا و نقره را گنجینه مى‌سازند و در راه خدا انفاق نمى‌کنند به عذابى دردناک وعده داده: «... والَّذینَ یَکنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّةَ ولا یُنفِقونَها فى سَبیلِ اللّهِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب‌اَلیم» (توبه/9، 34) و سپس بیان داشته که در جهنم طلا و نقره گنجینه شده را گداخته کرده و صورتها و پهلوها و پشتهایشان را با آن داغ مى‌کنند، آنگاه ندا مى‌رسد: این همان چیزى است که شما براى خود ذخیره کرده بودید [و‌حقوق واجب و حق‌الله را از آن پرداخت نکردید]: «یَومَ یُحمى عَلَیها فى نارِ جَهَنَّمَ فَتُکوى بِها جِباهُهُم وجُنوبُهُم و ظُهورُهُم هـذا ما کَنَزتُم لاَِنفُسِکُم فَذوقوا ما کُنتُم تَکنِزون». (توبه، 9، 35) برخى در توجیه اختصاص این عذاب به مواضع سه‌گانه مزبور گفته‌اند: پیشانى بدان جهت است که در برابر سائل و فقیر ابرو درهم مى‌کشد و پهلو به سبب اعراض وى و پشت براى اینکه به فقیر پشت مى‌کند.[45] برخى نیز گفته‌اند: جهت آن این است که اینها اعضاى مهم و اصلى بدن است.[46]
در آیات دیگرى عذاب بخیل این‌گونه بیان شده است: شعله‌هاى سوزان آتش جهنم است که دست و پا و پوست سر را مى‌کَنَد و با خود مى‌برد و کسانى را که به فرمان خدا پشت کرده‌اند صدا مى‌زند و نیز آنان را که مال ذخیره کرده و حق خدا را ادا نکرده‌اند[47]: «کَلاّ اِنَّها لَظى * نَزّاعَةً لِلشَّوى * تَدعوا‌مَن اَدبَرَ و تَوَلّى * و جَمَعَ فَاَوعى». (معارج/70، ‌15‌ـ‌18) برخى گفته‌اند: لَظى نامى از دوزخ و آن آتشى است که زبانه‌هاى آن همه چیز را در برمى‌گیرد.[48] برخى دیگر آن را درکه دوم جهنم دانسته‌اند.[49] در آیاتى دیگر از قرآن مجازات بخیلانى که هرگز کسى را به اطعام فقیرى تشویق نکرده‌اند دربند کشیده شدن با غل و زنجیر در میان دوزخ معرفى شده است. آنان بدون یار و یاور مانده، غذایشان غسلین (چرک و خون اهل آتش)[50] است: «خُذوهُ فَغُلّوه * ثُمَّ الجَحِیمَ صَلّوه * ثُمَّ فى سِلسِلَة ذَرعُها سَبعونَ ذِراعـًا فاسلُکوه‌*... و لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ المِسکین * فَلَیسَ لَهُ الیَومَ هـهُنا حَمیم * ولا طَعامٌ اِلاّ مِن غِسلین». (حاقّه/69‌، 30 ـ 36) در روایات، آثار دیگرى نیز براى بخل ذکر شده است؛ مانند: فاصله گرفتن از خدا و مردم، نداشتن آسایش، خونریزى و قطع رحم[51]و حرام بودن بهشت بر بخیل و جاى گرفتن وى در جهنم.[52]

منابع
احیاء علوم الدین؛ اخلاق در قرآن (پیام قرآن)؛ الاساس فى التفسیر؛ بحارالانوار؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ التبیان فى تفسیرالقرآن؛ التحقیق فى کلمات القرآن الکریم؛ التعریفات؛ تفسیر راهنما؛ التفسیر الکبیر؛ تفسیر المنار؛ تفسیر نمونه؛ جامع‌البیان عن تأویل آى‌القرآن؛ جامع السعادات؛ رحمة من الرحمن فى تفسیر و اشارات‌القرآن؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه؛ صحیح مسلم با شرح سنوسى؛ علل الشرایع؛ القاموس المحیط؛ الکافى؛ کشف الاسرار و عدة‌الابرار؛ الکلیات معجم فى المصطلحات و الفروق اللغویه؛ کیمیاى سعادت؛ لسان العرب؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء؛ مستدرک الوسائل؛ المصباح المنیر؛ معجم الفروق اللغویه؛ مفاهیم اخلاقى دینى در قرآن؛ مفردات‌الفاظ‌القرآن؛ من هدى القرآن؛ موسوعة مصطلحات مفتاح‌السعادة و مصباح السیادة فى موضوعات العلوم؛ المیزان فى تفسیر القرآن.

پی نوشت:
[1]. الصحاح، ج‌4، ص‌1632؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌332؛ القاموس‌المحیط، ج‌3، ص‌1277، «بخل».
[2]. الکلیات، ص‌242؛ التعریفات، ص‌62‌؛ موسوعة مصطلاحات مفتاح السعاده، ص‌469.
[3]. لسان العرب، ج‌1، ص‌332؛ تاج العروس، ج‌14، ص‌45، «بخل».
[4]. مفردات، ص‌109؛ مجمع البحرین، ج‌1، ص‌160، «بخل».
[5]. التبیان، ج‌3، ص‌196؛ مجمع البیان، ج‌3، ص‌73.
[6]. التحقیق، ج‌1، ص‌225، «بخل».
[7]. جامع البیان، مج‌4، ج‌5‌، ص‌120؛ المصباح، ج‌1، ص‌36.
[8]. الکافى، ج4، ص47؛ بحارالانوار، ج‌70، ص‌299؛ مستدرک الوسائل، ج‌12، ص‌173.
[9]. مفاهیم اخلاقى، ص‌152، 168.
[10]. التبیان، ج5‌، ص264؛ ج9، ص‌566‌؛ مجمع‌البیان، ج‌5‌، ص‌92؛ المصباح، ج‌1، ص‌38.
[11]. الفروق اللغویه، ص‌295؛ احیاء علوم‌الدین، ج‌3، ص‌259.
[12]. التعریفات، ص‌62‌.
[13]. احیاء علوم الدین، ج‌3، ص‌259؛ المحجة البیضاء، ج‌6‌، ص‌83‌.
[14]. احیاء علوم الدین، ج‌3، ص‌259؛ المحجة البیضاء، ج‌6‌، ص82 - 83‌؛ جامع‌السعادات، ج2، ص‌110.
[15]. احیاء علوم‌الدین، ج‌3، ص‌259، جامع‌السعادات، ج‌2، ص‌110.
[16]. التعریفات، ص‌62‌.
[17]. جامع‌البیان، مج‌3، ج‌3، ص‌253؛ مج‌4، ج‌5‌، ص‌120؛ مجمع البیان، ج‌3، ص‌73‌ـ‌84‌، تفسیرالمنار، ج‌4، ص‌258.
[18]. جامع‌البیان، مج‌15، ج‌30، ص‌102، 104؛ مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌678‌؛ المیزان، ج‌20، ص‌219.
[19]. تفسیر المنار، ج‌4، ص‌258.
[20]. رحمة من الرحمن، ج‌4، ص‌302.
[21]. جامع البیان، مج‌14، ج‌28، ص‌96ـ‌97؛ مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌124.
[22]. جامع البیان، مج‌14، ج‌28، ص‌97.
[23]. جامع البیان، مج‌9، ج‌15، ص‌212؛ مجمع البیان، ج‌6‌، ص‌298؛ التفسیر الکبیر، ج‌7، ص‌413.
[24]. مجمع البیان، ج‌6‌، ص‌638‌؛ التفسیر الکبیر، ج‌7، ص‌413.
[25]. من هدى القرآن، ج‌16، ص‌358.
[26]. المصباح، ص‌306، «شح»؛ لسان‌العرب، ج‌7، ص‌42، «شحح»؛ التبیان، ج‌9، ص‌566‌.
[27]. التعریفات، ص‌62‌؛ الفروق اللغویه، ص‌295؛ التحقیق، ج‌6‌، ص‌22، «شح».
[28]. کشف الاسرار، ج‌1، ص‌729؛ مجمع البیان، ج‌2، ص‌657‌؛ روض الجنان، ج‌4، ص‌70.
[29]. جامع البیان، مج‌9، ج‌15، ص‌212؛ مجمع البیان، ج‌6‌، ص‌683‌.
[30]. جامع البیان، مج‌12، ج‌23، ص‌17؛ مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌667‌.
[31]. مجمع البیان، ج‌9، ص‌163.
[32]. کیمیاى سعادت، ج‌2، ص‌179‌ـ‌180؛ من هدى القرآن، ج‌16، ص‌41.
[33]. کشف الاسرار، ج‌1، ص‌730.
[34]. راهنما، ج‌7، ص‌206.
[35]. جامع البیان، مج‌6‌، ج‌10، ص‌240؛ مجمع‌البیان، ج‌5‌، ص‌82‌؛ راهنما، ج‌7، ص‌207.
[36]. جامع‌البیان، مج‌6‌، ج‌10، ص‌241‌ـ‌242، مجمع البیان، ج‌5‌، ص‌81‌.
[37]. جامع‌البیان، مج‌15، ج‌30، ص‌280‌ـ‌281؛ مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌760.
[38]. مجمع البیان، ج‌7، ص‌418؛ اخلاق در قرآن، ج‌2، ص‌359.
[39]. جامع‌البیان، مج14، ج29، ص37ـ‌38؛ مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌505‌.
[40]. علل الشرایع، ج‌2، ص‌268.
[41]. راهنما، ج‌3، ص‌384؛ الاساس فى التفسیر، ج‌2، ص‌1059؛ نمونه، ج‌3، ص‌386.
[42]. جامع‌البیان، مج‌13، ج‌26، ص‌214.
[43]. همان، مج‌3، ج‌3، ص‌254، 257؛ مجمع‌البیان، ج‌2، ص‌897‌؛ تفسیر المنار، ج‌4، ص‌259‌ـ‌260.
[44].نمونه، ج‌3، ص‌190.
[45]. کشف الاسرار، ج‌4، ص‌133.
[46]. مجمع البیان، ج‌5‌، ص‌40.
[47]. جامع البیان، مج‌14، ج‌29، ص‌96؛ مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌534‌.
[48]. من هدى القرآن، ج‌16، ص‌350.
[49]. مجمع البیان، ج‌10، ص‌534‌.
[50]. همان، ص‌522‌، 524‌.
[51]. مجمع‌الزوائد، ج‌3، ص‌127؛ بحارالانوار، ج‌70، ص‌300، 303.
[52]. صحیح مسلم، ج‌9، ص‌311؛ الکافى، ج‌4، ص‌47.

● برگرفته از سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن www.maarefquran.com نوشته احمد جمالى و على گرامى





نوع مطلب :
برچسب ها : بخل،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 05:56 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.
I will make sure to bookmark it and return to read more of your useful information. Thanks
for the post. I will definitely return.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 05:53 ب.ظ
Hello i am kavin, its my first time to commenting anyplace,
when i read this paragraph i thought i could also create comment due to this good
piece of writing.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 01:01 ب.ظ
Hi, this weekend is nice for me, because this occasion i am reading this wonderful informative post
here at my home.
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 06:51 ق.ظ
سلام خوبین ؟ وبلاگ بسیار زیبایی دارین به منم سر بزنین برای حمایت از ما اگر دوست داشتین ما رو به اسم تیم نرم افزاری دنیز سافت لینک کنید. ممنونم
هادی الماسیبا سلام ممنونم دوست عزیز حتما به روی چشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هادی الماسی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


-_ !News _-

پخش زنده حرم مهدویت امام زمان (عج)
دعای فرج حدیث موضوعی سوره قرآن
زیارت عاشورا جنگ دفاع مقدس آیه قرآن