تبلیغات
عطر گل یاس - در بیان تولد امام زمان( عج) 2
عطر گل یاس
الهم عجل الولیک الفرج
پنجشنبه 30 خرداد 1392 :: نویسنده : هادی الماسی
و در روایـت دیـگـر ایـن اسـت كـه حـضـرت فـرمـود كـه حـمـل مـا اوصـیاى پیغمبران در شكم نمى باشد و در پهلو مى باشد و از رحم بیرون نمى آیـد بـلكـه از ران مـادران فـرود مـى آیـیـم ؛ زیـرا كـه مـا نورهاى حق تعالى ایم و چرك و نـجـاسـت در از مـا دور گـردانـیـده اسـت . حـكـیـمـه گـفـت كـه بـه نـزد نـرجـس رفـتـم و این حـال را بـه او گـفـتـم ، گـفـت : اى خـاتـون ! هـیـچ اثـرى از حـمـل در خـود مـشـاهـده نـمـى نـمـایـم . پـس شب در آنجا ماندم و افطار كردم و نزدیك نرجس خـوابـیـدم و در هـر سـاعـت از او خـبـر مـى گـرفـتـم و او بـه حال خود خوابیده بود، هر ساعت حیرتم زیاده مى شد و در این شب بیش از شبهاى دیگر به نماز و تهجد برخاستم و نماز شب ادا كردم چون به نماز وتر رسیدم نرجس از خواب جست و وضـو ساخت و نماز شب را به جاى آورد چون نظر كردم صبح كاذب طلوع كرده بود پس نـزدیـك شـد شكى در دلم پدید آید از وعده اى كه حضرت فرموده بود ناگاه حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام از حجره خود صدا زد كه شك مكن كه وقتش نزدیك رسیده . پس در ایـن وقـت در نـرجـس اضـطـراب مـشـاهده كردم پس او را در برگرفتم و نام الهى را بر او خـواندم باز حضرت صدا زدند كه سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِ الْقَدْرِ را بر او بخوان . پـس از او پـرسـیدم كه چه حال دارى ؟ گفت : ظاهر شده است اثر آنچه مولایم فرمود. پس چـون شـروع كـردم بـه خـوانـدن سـوره اِنـّا اَنـْزَلْنـاهُ فـى لَیـْلَةِ الْقـَدْرِ، شـنـیـدم كـه آن طـفـل در شـكـم مـادر بـا مـن هـمـراهـى مى كرد در خواندن و بر من سلام كرد، من ترسیدم پس حـضـرت صـدا كـرد كـه تـعـجب مكن از قدرت حق تعالى كه طفلان ما را به حكمت گویا مى گـردانـد و مـا را در بزرگى حجت خود ساخته است در زمین . پس چون كلام حضرت امام حسن عـسـكـرى عـلیـه السـلام تـمـام شـسد نرجس از دیده من غائب شد گویا پرده اى میان من و او حـائل گـردیـد، پـس دویـدم بـه سوى حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام فریادكنان ، حـضـرت فـرمود: برگرد اى عمه ! كه او را در جاى خود خواهى دید، چون برگشتم پرده گـشـوده شد و در نرجش ‍ نورى مشاهده كردم كه دیده مرا خیره كرد و حضرت صاحب را دیدم كـه رو بـه قـبـله بـه سجده افتاده به زانوها و انگشتان سبابه را به آسمان بلند كرده ومى گوید:
( اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ جَدّى رَسُولُ اللّهِ وَ اَنَّ اَبى اَمیرُالمُؤ مِنینَ وَصِىُّ رَسُولُ اللّهِ ) .
پس یك یك امامان را شمرد تا به خودش رسید فرمود:
( اَللّهـُمَّ اَنـْجـِزْلِى وَعـْدى وَ اَتـْمـِمْ لى اَمـْرى وَ ثَبِّتْ وِطْاءَتى وَ امْلاِ اَلارْضَ بى عَدْلا وَ قِسْطا ) ؛
یـعـنـى خـداونـدا! وعده نصرت كه به من فرموده اى وفا كن و امر خلافت و امامت را تمام كن اسـتـیـلاء و انـتـقـام مـرا از دشـمـنـان ثـابـت گـردان و پـر كـن زمـیـن را بـه سـبـب مـن از عدل و داد.
و در روایـت دیـگـر چـنـان اسـت كـه چـون حـضرت صاحب الا مر متولد شد نورى از او ساطع گردید كه به آفاق آسمان پهن شد و مرغان سفید دیدم كه از آسمان به زیر مى آمدند و بـالهـاى خـود را بـر سـر و روى و بـدن آن حـضـرت مى مالیدند و پرواز مى كردند پس حـضـرت امام حسن عسكرى علیه السلام مرا آواز داد كه اى عمه فرزند مرا بگیر و به نزد مـن بـیـاور چـون بـرگـرفتم او را ختنه كرده و ناف بریده و پاك و پاكیزه یافتم و بر ذراع راسـتـش نـوشـتـه بود كه ( جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كانَ زَهُوقا ) ؛ یـعـنـى حـق آمـد و بـاطـل مـضـمـحـل شـده و مـحو گردید پس به درستى كه بـاطـل مـضـمـحـل شـدنـى اسـت و ثـبـات و بـقـا نـدارد. پس ‍ حكیمه گفت كه چون آن فرزند سـعـادتـمـنـد را به نزد آن حضرت بردم همین كه نظرش ‍ بر پدرش افتاد سلام كرد پس حـضرت او را گرفت و زبان مبارك بر دو دیده اش مالید و در دهان و هر دو گوشش زبان گـردانـیـد و بـر كـف دسـت چپ او را نشانید و دست بر سر او مالید و گفت اى فرزند سخن بگو به قدرت الهى ، پس صاحب الا مر استعاذه فرموده و گفت :
( بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحـیمِ وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَرْضِ وَ نـَجـْعـَلَهـُمْ اَئِمَّةَ وَ نـَجـْعـَلهـُمُ الْوارِثـیـنَ وَ نـُمـَكِّنَ لَهـُمْ فِى الاَرْضِ وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا یَحْذَرُون ) .
ایـن آیـه كـریـه مـوافـق احـادیـث مـعـتبره در شاءن آن حضرت و آباء بزرگوار آن حضرت نـازل شـده و تـرجمه ظاهرش این است : كه مى خواهم منت گذاریم بر جماعتى كه ایشان را سـتمكاران در زمین ضعیف گردانیده اند و بگردانیم ایشان را پیشوایان در دین و بگردانیم ایـشـان را وارثان زمین و تمكن و استیلا بخشیم ایشان را در زمین و بنماییم فرعون و هامان را و لشكرهاى ایشان را و از آن امامان آنچه را حذر مى كردند.
پـس حـضـرت صـاحب الا مر علیه السلام ، صلوات بر حضرت رسالت و حضرت امیرالمؤ مـنـیـن و جـمـیـع امـامـان فـرسـتـاد تـا پـدر بـزرگـوار خـود، پـس در ایـن حـال مـرغان بسیار نزدیك سر مبارك آن جناب جمع شدند پس به یكى از آن مرغان صدا زد كـه ایـن طـفـل را بـردار و نـیـكـو مـحـافـظـت نـمـا و هـر چـهـل روز یـك مـرتبه به نزد ما بیاور، مرغ آن جناب را گرفت و به سوى آسمان پرواز كرد و سایر مرغان نیز از عقب او پرواز كردند، پس حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام فـرمـود: سـپـردم تـو را بـه آن كـسى كه مادر موسى ، موسى را به او سپرد، پس نرجس خاتون گریان شد، حضرت فرمود: ساكت شو كه شیر از پستان غیر تو نخواهد خورد و بـه زودى آن را بـه سـوى تـو بـر مـى گـردانـد چـنـانـچـه حضرت موسى را به مادرش برگردانیدند؛ چنانچه حق تعالى فرموده است كه پس برگردانیدیم موسى را به سوى مـادرش تـا دیده مادرش به او روشن گردد.  پس حكیمه پرسید كه این مرغ كـى بـود كـه صـاحـب را بـه او سـپـردى ؟ فـرمـود كـه او روح القـدس اسـت كـه مـوكـل اسـت بـه ائمـه كـه ایـشـان را موفق مى گرداند از جانب خدا و از خطا نگاه مى دارد و ایـشـان را بـه عـلم زیـنـت مـى دهـد. حـكـیـمـه گـفـت : چـون چـهـل روز گـذشـت بـه خـدمـت آن حـضـرت رفـتـم چـون داخـل شـدم دیـدم طـفـلى در مـیـان خـانـه راه مـى رود گـفـتـم : اى سـیـد مـن ! ایـن طـفـل دوسـاله از كـیـسـت ؟ حـضرت تبسم نمود و فرمود كه اولاد پیغمبران و اوصیاء ایشان هـرگـاه امام باشند بخلاف اطفال دیگر نشو و نما نمى كنند و یك ماهه ایشان مانند یكساله دیـگران است و ایشان در شكم مادر سخن مى گویند و قرآن مى خوانند و عبادت پروردگار مـى نـمـایند و در هنگام شیر خوردن ، ملائكه فرمان ایشان مى برند و هر صبح و شام بر ایـشـان نـازل مـى شـونـد. پـس حـكـیـمـه فـرمـود كـه هـر چـهـل روز یـك مـرتـبه به خدمت او مى رسیدم در زمان امام حسن عسكرى علیه السلام تا آنكه چـنـد روزى قـبـل از وفـات آن حـضـرت او را مـلاقـات كـردم بـه صـورت مـرد كامل نشناختم او را، به فرزند برادر خود گفتم : این مرد كیست كه مرا مى فرمایى نزد او بـنـشـیـنم ؟ فرمود كه این فرزند نرجس است و خلیفه من است بعد از من و عنقریب من از میان شـمـا مـى روم بـایـد سـخـن او را قـبول كنى و امر او را اطاعت نمایى . پس بعد از چند روز حـضـرت امـام حـسـن عـسـكـرى عـلیـه السـلام بـه عـالم قـدس ارتـحـال نـمود و اكنون من حضرت صاحب الا مر علیه السلام را هر صبح و شام ملاقات مى نـمـایـم و از هرچه سؤ ال مى كنم مرا خبر مى دهد و گاهى است كه مى خواهم سؤ الى بكنم هنوز سؤ ال نكرده جواب مى فرماید:
و در روایـت دیـگـر وارد شـده كـه حیكمه خاتون گفت كه بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب الا مر علیه السلام مشتاق لقاى او شدم رفتم به خدمت حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام پرسیدم كه مولاى من كجا است ؟ فرمود كه سپردم او را به آن كسى كه از ما و تو بـه او احـق و اولى بـود، چون روز هفتم شود بیا به نزد ما و چون روز هفتم رفتم گهواره اى دیـدم بـر سـر گهواره دویدم مولاى خود را دیدم چون ماه شب چهارده بر روى من خندید و تـبـسـم مـى فـرمـود، پـس حـضرت آواز داد كه فرزند مرا بیاور، چون به خدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مباركش گردانید و فرمود كه سخن بگو اى فرزند! حضرت صاحب الا مر علیه السلام شهادتین فرمود و صلوات بر حضرت رسالت پناه و سایر ائمه علیهم السلام فرستاد و بسم اللّه گفت و آیه اى كه گذشت تلاوت فرمود. پس حضرت امام حسن عـسـكـرى عـلیـه السـلام فـرمـود كـه بـخـوان اى فـرزنـد آنچه حق سبحانه و تعالى بر پیغمبران فرستاده است . پس ‍ ابتدا نمود از صحف آدم و به زبان سریانى خواند و كتاب ادریـس و كـتـاب نوح و كتاب هود و كتاب صالح و صحف ابراهیم و تورات موسى و زبور داود و انـجـیـل عـیـسـى و قرآن جدم محمّد مصطفى صلى اللّه علیه و آله و سلم را خواند پس ‍ قصه هاى پیغمبران را یاد كرد. پس حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود كه چون حـق تـعـالى مـهدى این امت را به من عطا فرمود و ملك فرستاد كه او را به سراپرده عرش رحـمـانـى بـرند پس حق تعالى به او خطاب نمود كه مرحبا به تو اى بنده من كه تو را خلق كرده ام براى یارى دین خود و اظهار امر شریعت خود و تویى هدایت یافته بندگان من ، قـسـم بـه ذات خـودم مى خورم كه به اطاعت تو ثواب مى دهم و به نافرمانى تو عقاب مى كنم مردم را و به سبب شفاعت و هدایت تو بندگان را مى آمرزم و به مخالفت تو ایشان را عـقـاب مـى كـنـم ، اى دو مـلك بـرگردانید او را به سوى پدرش و از جانب من او را سلام بـرسـانـیـد و بـگـویـید كه او در پناه حفظ و حمایت من است او را از شر دشمنان حراست تا هـنـگـامـى كـه او را ظـاهـر نـمـایـم و حـق را بـا او بـرپـا دارم و بـاطـل را بـا او سـرنـگـون سـازم و دین حق براى من خالص باشد. تمام شد آنچه از ( جلاءالعیون ) نقل كردیم .
و در ( حـق الیـقـیـن ) نـیـز ولادت شـریـف آن حـضـرت را بـه هـمـیـن كـیـفـیـت نـقـل كرده با بعضى روایات دیگر، از جمله فرموده : محمّد بن عثمان عمرى روایت كرده كه چـون آقـاى مـا حـضـرت صـاحب الا مر علیه السلام متولد شد حضرت امام حسن عسكرى علیه السـلام پـدرم را طـلبید و فرمود كه ده هزار رطل كه قریب به هزار من مى باشد نان و ده هزار رطل گوشت تصدق كنند بر بنى هاشم و غیر ایشان و گوسفند بسیارى براى عقیقه بـكـشـنـد. و نـسـیـم و مـاریـه كنیزان حضرت عسكرى علیه السلام روایت كرده اند كه چون حـضـرت قـائم عـلیـه السلام متولد شد به دو زانو نشست و انگشتان شهادت را به سوى آسـمـان نـمـود و عطسه كرد و گفت : ( اَلْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ ) ، پس گفت گمان كردند ظالمان كه حجت خدا برطرف خواهد شد اگر مرا رخصت گـفـتـن بدهد خدا، شكى نخواهند ماند. و ایضا نسیم روایت كرده كه یك شب بعد از ولادت آن حـضـرت بـه خـدمـت او رفـتـم و عـطـسـه كـردم فرمود كه ( یَرْحَمَكِ اللّهُ ) من بسیار خوشحال شدم پس ‍ فرمود: مى خواهى بشارت دهم تو را در عطسه ؟ گفتم : بلى ، فرمود: امان است از مرگ تا سه روز.
و اما اسماء و القاب شریفه آن حضرت علیه السلام ، پس بدان كه شیخ ما مرحوم ثقة الا سلام نورى رحمه اللّه در ( نجم ثاقب ) یك صد و هشتاد و دو اسم براى آن حضرت ذكر كرده و ما در اینجا به ذكر چند اسم از آن اسماء مباركه تبرك مى جوییم .
اول ـ ( بقیة اللّه ) : روایت شده كه چون آن حضرت خروج كند پشت كند به كعبه و جمع مى شود سیصد و سیزده مرد و اول چیزى كه تكلم مى فرماید این آیه است :
( بَقیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمُْمْؤ مِنینَ )آنگاه مى فرماید: منم بقیة اللّه و حـجـت او و خـلیفه او بر شما. پس سلام نمى كند بر او سلام كننده اى مگر آنكه مى گوید: ( اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ ) .
دوم ـ ( حـجـت ) : و این از القاب شایعه آن حضرت است كه در بسیارى از ادعیه و اخـبـار به همین لقب مذكور شده اند و بیشتر محدثین آن را ذكر نموده اند، و با آنكه در این لقـب سائر ائمه علیهم السلام شریك اند، و همه حجت هایند از جانب خداوند بر خلق و لكن چـنان اختصاص به آن جناب دارد كه در اختیار هرجا بى قرینه و شااهدى ذكر شود مراد آن حضرت است ، و بعضى گفته اند لقب آن جناب حجة اللّه است به معنى غلبه یا سلطنت خدا بر خلایق چه این هر دو به واسطه آن حضرت به ظهور خواهد رسید، و نقش خاتم آن جناب اَنَا حُجَّةُ اللّه است .
سـوم ـ ( خـلف ) و ( خلف صالح ) : كه مكرر به این لقب در السنه ائمه عـلیـهـم السـلام مـذكور شده ، و مراد از ( خلف ) جانشین است . آن حضرت خلف جمیع انـبیاء و اوصیاء گذشته بود و دارا بود جمیع علوم و صفات و حالات و خصایص آنها را و مـواریـث الهـیـه كـه از آنـها به یكدیگر مى رسد و همه آنها در آن حضرت و در نزد نزد او جمع بود. و در حدیث لوح معروف كه جابر در نزد صدیقه طاهره علیها السلام دید مذكور اسـت بـعـد از ذكـر عـسـكـرى عـلیـه السـلام كـه آنـگـاه كـامـل مـى كـنـم ایـن را بـه پـسـر او خـلف كـه رحـمـت است براى جمیع عالمیان ، بر او است كمال صفوت آدم و رفعت ادریس و سكینه نوح و حلم ابراهیم و شدت موسى و بهاء عیسى و صـبـر ایـوب . و در حـدیث مفضل مشهور است كه چون آن جناب ظاهر شود تكیه كند به پشت خود به كعبه و بفرماید: اى گروه خلایق ! آگاه باشید كه هركه خواهد نظر كند به آدم و شـیـث ، پـس ایـنـك مـنـم آدم و شـیـث و بـه هـمـیـن نـحـو ذكـر نـمـایـد نوح و سام و ابراهیم و اسـمـاعـیـل و مـوسى و یوشع و شمعون و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم و سایر ائمه علیهم السلام را.
چـهارم ـ ( شرید ) : مكرر به این لقب مذكور شده است در لسان ائمه علیهم السلام خـصـوص حضرت امیرالمؤ منین و جناب باقر علیهما السلام ، و ( شرید ) به معنى رانـده شده است یعنى از این خلق منكوس كه نه جنابش را شناختند و نه قدر وجود نعمتش را دانـسـتـنـد و نـه در مـقـام شـكـرگـزارى و اداء حـقـش ‍ بـرآمـدنـد، بـلكـه پـس از یـاءس اوایل ایشان از غلبه و تسلط بر آن جناب و قتل و قمع ذریه طاهره اخلاف ایشان به اعانت زبـان و قـلم در مـقـام نـفـى و طـردش از قـلوب بـرآمـدنـد و ادله بـر اصـل نـبـودن و نـفـى تـولدش اقـامـه نـمـودند و خاطرها را از یادش محو نمودند، و خود آن حـضـرت بـه ابـراهـیـم بـن عـلى بـن مـهـزیـار فـرمـود كـه پـدرم بـه مـن وصـیت نمود كه منزل نگیرم از زمین مگر جایى از آن كه از همه جا مخفى تر و دورتر باشد به جهت پنهان نـمـودن امـر خـود و مـحـكـم كـردن مـحـل خـود از مـكـائد اهـل ضلال ، تا آنكه مى فرماید: پدرم به من فرمود: بر تو باد اى پسر من به ملازمت جاهاى نـهـان از زمـیـن و طـلب كـردن دورتـریـن آن ؛ زیـرا كـه براى هر ولیى از اولیاى خداوند تعالى دشمنى است مغالب و ضدى است منازع .
پـنـجـم ـ ( غـریـم ) : از القاب خاصه آن حضرت است و در اخبار اطلاق آن بر آن حـضرت ، شایع است . و ( غریم ) هم به معنى طلبكار است و هم به معنى بدهكار و در ایـنـجـا ظـاهرا به معنى اول است و این لقب مثل غلام در تغبیر از آن حضرت از روى تقیه بوده كه چون شیعیان مى خواستند مالى نزد آن حضرت یا وكلایش بفرستند یا وصیت كنند یا از جانب جنابش مطالبه كنند به این لقب مى خواندند و از غالب ارباب زرع و تجارت و حـرفـه و صـنـاعـت طـلبـكـار بـود چـنـانـكـه گـذشـت ایـن مـطـلب در حال محمّد بن صالح در ذكر اصحاب حضرت عسكرى علیه السلام . و علامه مجلسى رحمه اللّه فرموده : ممكن است ( غریم ) به معنى بدهكار باشد و نام بردن از آن حضرت به این اسم از جهت تشبه آن جناب باشد به شخص مدیون كه خود را مخفى مى كند از مردم بـه علت دیون خود یا آنكه چون مردم آن حضرت را طلب مى كنند كه اخذ علوم و شرایع از حضرتش نمایند آن جنب مى گریزد از ایشان به جهت تقیه پس آن حضرت غریم مستتر است . صلوات اللّه علیه .
شـشم ـ ( قائم ) : یعنى برپا شونده در فرمان حق تعالى چه آن حضرت پیوسته در شـب و روز مـهـیاى فرمان الهى است كه به محض اشاره ظهور فرماید. و روایت شده كه آن حـضـرت را قـائم نـامـیـدد براى آنكه قیام به حق خواهد نمود و در روایت صقر بن ابى دلف اسـت كـه بـه حـضـرت امـام مـحمّد تقى علیه السلام عرض ‍ كردم كه چرا آن جناب را قـائم نـامیدند؟ فرمود: براى آنكه به امامت اقامت خواهد نمود بعد از خاموش شدن ذكر او و مـرتـد شدن اكثر آنها كه قائل به امامت آن حضرت بودند. و از ابوحمزه ثمالى مرى است كـه گـفـت : سـؤ ال كـردم از امـام مـحـمـّد بـاقـر عـلیـه السـلام كـه یـابـن رسـول اللّه ! آیـا هـمه شما قائم به حق نیستند؟ فرمود: بلى همه قائم به حقیم ، گفتم : پـس چـگـونـه حـضـرت صـاحـب الا مـر عـلیـه السلام را قائم نامیدند؟ فرمود كه چون جدم حـضـرت امـام حـسـیـن عـلیـه السلام شهید شد ملائكه در درگاه الهى صداى گریه و ناله بـلنـد كـردنـد و گـفـتـنـد اى خـداونـد و سـیـد مـا آیـا غـافـل مـى شـودى از قـتـل بـرگـزیـده خـود و فرزند پیغمبر پسندیده خود و بهترین خلق خود؟ پس حق تعالى وحـى كـرد بـه سـوى ایـشـان كـه اى مـلائكـه مـن ! قـرار گـیـریـد قـسـم بـه عـزت و جـلال خـود كـه هـر آیـنـه انـتـقـال خـواهم كشید از ایشان هرچند بعد از زمانها باشد، پس حق تعالى حجابها را برداشت و نور امامان از فرزند حسین را به ایشان نمود و ملائكه به آن شـاد شـدنـد پـس یـكـى از آن انـوار را دیـدنـد كـه در مـیـان آنـهـا ایـسـتـاده بـود بـه نماز مـشـغـول بـود حـق تـعـالى فـرمـود كـه بـا ایـن ایـسـتـاده از ایـشـان انتقال خواهم كشید
فـقـیـر گـویـد: بـیـایـد در فصل ششم كلامى در باب برخاستن از براى تعظیم این اسم مبارك .
هـفـتـم ـ ( مـُحـَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ وَ اءَهْلِ بَیْتِهِ ) : اسم اصلى و نام اولى الهـى آن حـضـرت اسـت چـنـانـچـه در اخـبـار مـتـواتـره خـاصـه و عـامـه اسـت كـه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود كه مهدى همنام من است و در خبر لوح مستفیض اسم ان حضرت به این نحو ضبط شده ابوالقاسم محمّد بن الحسن هو حجة اللّه القائم . و لكـن مـخـفـى نـمـانـد كـه بـه مـقتضاى اخبار كثیره معتبره حرمت بردن این اسم مبارك است در مـجـالس و مـحـافل تا ظهور موفور السرور آن حضرت و این حكم از خصائص آن حضرت و مسلم در نزد قدماى امامیه از فقها و متكلمین و محدثین است حتى آنكه از كلام شیخ اقدم حسن بن مـوسـى نـوبختى ظاهر مى شود كه این حكم از خصائص مذهب امامیه است و از احدى از ایشان خـلافـى نـقـل نـشـده تـا عـهـد خـواجـه نـصـیـرالدّیـن طـوسـى كـه آن مـرحـوم قـائل بـه جـواز شـدنـد و بـعـد از ایـشـان از كـسـى نـقـل خلاف نشده جز از صاحب كشف الغمه ، و در عصر شیخ بهائى این مساءله نظرى شد و در مـیـان فـضـلاء، مـحـل تـشـاجـر شـد تـا آنـكـه در آن رسـائل منفرده تاءلیف شد مانند ( شرعة التسمیه ) محقق داماد و رساله ( تحریم التسمیه ) شیخ سلیمان ماخورى و ( كشف التعمیه ) شیخنا الحر العاملى رضى اللّه عنه و غیر ذلك و تفصیل كلام در ( نجم ثاقب ) است .
هـشـتـم ـ ( مـهدى ) صلوات اللّه علیه : كه اشهر اسماء و القاب آن حضرت است در نزد جمیع فرق اسلامیه .
نـهـم ـ ( مُنْتََظر ) (به فتح ظاء): یعنى انتظار برده شده كه همه خلایق منتظر مقدم مبارك اویند.
دهـم ـ ( مـآءٌ مـَعـیـنٌ ) : یـعـنـى آب ظـاهـر جـارى بـر روى زمـیـن ، در ( كـمـال الدّیـن ) و ( غـیـبت شیخ ) مروى است از حضرت باقر علیه السلام كه فـرمـود در آیـه شـریفه : ( قُلْ اَرَایَتُمْ اِنْ اَصْبَحَ مَاؤُكُم غَوْرا فَمَنْ یَاءْتیكم بِماءٍ مَعینٍ عـ( ؛خبر دهید كه اگر آب شما فرو رفت در زمین پس ‍ كیست كه بیاورد براى شما آب روان . پس فرمودند: این آیه نازل شده در قائم علیه السلام . مى فرماید خـداونـد، اگـر امام شما غایب شد از شما كه نمى دانید او در كجا است پس كیست كه بیاورد بـراى شـمـا امـام ظـاهـرى كـه بـیـاورد بـراى شـمـا اخـبـار آسـمـان و زمـیـن و حـلال خـداونـد عـز و جـل و حـرام او را، آنـگـاه فـرمـود: نـیـامـده تـاءویـل ایـن آیـه و لابـد خـواهـد آمد تاءویل آن ، و قریب به این مضمون چند خبر دیگر در آنـجا و در ( غیبت نعمانى ) و ( تاءویل الا یات ) هست ، و وجه مشابهت آن جناب بـه آب كـه سـبب حیات هر چیزى است ظاهر است بلكه آن حیاتى كه به سبب آن وجود معظم آمـده و مـى آیـد بـه چـندین رتبه اعلى و اتم و اشد و ادوم از حیاتى است كه آب آورد بلكه حـیـات خـود آب از آن جناب است . و در ( كمال الدّین ) مروى است از جناب باقر علیه السـلام كـه فـرمـود در آیه شریفه ، ( اِعْلَمُوا اَنَّ اللّه یُحْیِى الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ) : بـدانـیـد كـه خـداى تـعـالى زنده مى كند زمین را بعد از مردنش ، فرمود: خداوند زنده مى كند به سبب قائم علیه السلام زمین را بعد از مردنش به سبب كفر اهلش و ( كافر ) مرده است . و به روایت شیخ طوسى در آیه مذكوره خداوند اصلاح مى كن زمـیـن را بـه قـائم آل مـحـمـّد عـلیـهـم السـلام بـعـد از مـردنـش یـعـنـى بـعـد از جـور اهل مملكتش .
مـخـفـى نـمـانـد كـه چـون در ایـام ظـهـور مـردم از ایـن سـرچـشـمـه فـیـض ربـانـى بـه سـهـل و آسـانى استفاضه كنند و بهره ماند تشنه اى كه در كنار نهرى جارى و گوارایى باشد كه جز اغتراف حالت منتظره نداشته باشد لهذا از آن جناب تعبیر فرمودند به ( مـاء مـعـیـن ) و در ایـام غـیـبـت كـه لطـف خـاص حـق از خـلق بـرداشته شده به جهت سوء كـردارشـان بـاید به رنج و تعب و عجز و لابه و تضرع انابه از آن حضرت فیض به دسـت اورد و چیزى گرفت و علمى آموخت مانند تشنه كه بخواهد از چاه عمیق تنها به آلات و اسـبـابـى كـه بـایـد بـه زحـمت به دست آورد آبى كشى و آتشى فرو نشاند لهذا تعبیر فـرمـوده انـد از آن حـضـرت به ( بئر معطله ) و مقام را گنجایش شرح زیاده از این نیست .
و امـا شـمائل مباركه آن حضرت : همانا روایت شده كه آن حضرت شبیه ترین مردم است به حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم در خـلق و خـلق . و شـمـایـل او، شـمـایـل آن حـضـرت اسـت و آنـچـه جـمـع شـده از روایـات در شـمـائل آن حـضـرت آن است كه آن جناب ابیض است كه سرخى به او آمیخته و گندم گون است كه عارض ‍ شود آن را زردى از بیدارى شب و پیشانى نازنینش فراخ و سفید و تابان اسـت و ابـروانـش بـه هم پیوسته و بینى مباركش باریك و دراز كه در وسطش فى الجمله انحدابى دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولى شده بر سیاهى مـحـاسـن شـریف و سر مباركش ، گوشت روى نازنینش كم است ، بر روى راستش ( خالى ) اسـت كه پندارى ستاره اى است درخشان ، ( وَ عَلى رَاءْسِهِ فَرْقٌ بَیْنَ وَفْرَتَیْنِ كَاَنَّهُ اَلِفٌ بَیْنِ وا وَیْنِ ) ، میان دندانهایش گشاده است ، چشمانش سیاه و سرمه گون و در سـرش عـلامـتـى اسـت ، میان دو كتفش عریض ‍ است ، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤ منین علیه السلام است .
و وارد شده : ( اَلْمَهْدِىُّ طاوُسُ اَهْلَ الْجَنَّةِ، وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ الدُّرِّىِّ عَلَیْهِ جَلابیبُ النّورِ ) ؛ یـعـنـى حـضـرت مهدى علیه السلام طاوس اهل بهشت است ، چهره اش ‍ مانند ماه درخشنده است . بـر بـدن مـبـاركـش جـامه ها است از نور، ( عَلَیْهِ جُیُوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیاءِ الْقـُدْسِ ) ؛ بر آن جناب جامه هاى قدسیه و خلعتهاى نور انیه ربانیه است كه متلا لا اسـت بـه شـعـاع انـوار فـیـض و فـضـل حـضـرت احـدیـت و در لطـافـت و رنـگ چـون گـل بابونه و ارغوانى است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخى اش را هوا شكسته ، و قـدش چـون شـاخـه بان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان ، ( لَیْسَ بِالطَّویلِ الشّامِخ وَ لا بـِالْقـَصـیـر الْلازِقِ ) ؛ نـه دراز بـى اندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده ، ( بَلْ مَرْبُوعُ اَلْقامَةِ مُدَوَّرُ الْهامَةِ ) ؛ قامتش معتدل و سر مباركش ( مُدَوَّر، عَلى خَدِّهِ الاَیْمَنِ خالٌ كـَاَنَّهُ فَتاةُ مِسْكٍ عَلى رَضْراضَةِ عَنْبَرٍ ) ؛ بر روى راستش ( خالى ) است كه پـنـدارى ریزه مشكى است كه بر زمین عنبرین ریخته ، ( لَهُ سَمْتٌ ماراتِ الْعُیُونُ اَقْصَدَ ) مـِنـْهُ هـیـئت نـیـك خـوشـى داشـت كـه هـیـچ چـشـمـى هـیـئتـى بـه آن اعـتـدال و تـنـاسـب نـدیده . ( صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ عَلى آباءِ الطّاهِرینَ ) .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هادی الماسی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


-_ !News _-

پخش زنده حرم مهدویت امام زمان (عج)
دعای فرج حدیث موضوعی سوره قرآن
زیارت عاشورا جنگ دفاع مقدس آیه قرآن