تبلیغات
عطر گل یاس - قَالُواْ سُبْحَانَكَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ
عطر گل یاس
الهم عجل الولیک الفرج
«اِنّى اعلم مالاتعلمون»
من از اسرار آفرینش انسان چیزهایى مى‏دانم كه شما نمى‏دانید
درباره این اسرار، دیدگاهها متفاوت است:
1. بعضى گفته‏اند: منظور، آشكارشدن سركشى و خودبزرگ‏بینى ابلیس در سجده‏نكردن به آدم بود.
2. و برخى نیز معتقدند كه مقصود، آگاه‏بودن آفریدگار تواناى هستى بر این واقعیت است كه پیامبران و امامان نور - علیهم‏السّلام - و شایستگان نیز از نسل آدم خواهند بود.

«و علّم آدم‏الاسماء كلّها»
قرآن پس از ترسیم آفرینش انسان و پرسش فرشتگان از هدف آفرینش او، به بیان دلیل برترى وى دربرابر دیگر موجودات مى‏پردازد؛ و این برترى را تنها در سایه دانش و شناخت او كه خدا به وى ارزانى داشت، عنوان مى‏سازد: «و علّم آدم الأسماء كلّها...»
در مفهوم این نامها، نظراتى چند ارائه شده است:
1. عدّه‏اى برآنند كه منظور از این نامها، معنا و مفهوم و حقیقت آنهاست؛ چرا كه برترى و كمال نه در نام كه در معنا و حقیقت است.
2. امّا بیشتر مفسّران، ازجمله ابن عبّاس و سعیدبن جبیر، بر این باورند كه: منظور از نامها در آیه شریفه، نام همه صنایع و رشته‏هاى علمى مربوط به آن، دانش و رموز كشاورزى و درختكارى و تمامى امور و شئون مربوط به دین و دنیاى فرد و جامعه است كه خدا به آدم آموزش داد.
3. پاره‏اى گفته‏اند: منظور، نام همه پدیده‏هاى آفرینش است، چه آنها كه تاكنون پدیدار شده‏اند و چه آنها كه در آینده به اراده خدا پدیدار خواهند شد.
4. على بن عیسى مى‏گوید: منظور از آموزش نامها این است كه همه زبانها و فرهنگها را به آدم آموخت؛ و فرزندان او تمامى زبانها را از پدر دانشمند خود فراگرفتند؛ امّا پس از گسترش خانواده و پراكندگى انسانها، هرگروهى به زبانى سخن گفتند؛ با اینحال تا عصر نوح، كلّیه زبانها براى همه افراد آشنا بود، تا آنكه در توفان مشهور و معروف، بیشتر آنان نابود و بازماندگان نیز پراكنده شدند. از این زمان به بعد، هر گروهى زبانى را كه بهتر مى‏دانست، برگزید؛ و بقیّه زبانها رفته‏رفته به بوته فراموشى سپرده شدند.
5. برخى نیز به روایت از ششمین امام نور (ع) گفته‏اند كه منظور از نامها در آیه شریفه، نام زمینها، كوهها، درّه‏ها، دشتها، پدیده‏ها و موجودات و فرشتگان و فرزندان آدم بوده است؛ همچنین خداوند فواید و امتیازات و نامهاى حیوانات را به آدم آموخت و به او آموزش داد كه چگونه باید از هركدام بهره گرفت.
در چگونه آموختن و نحوه آموزش خدا به انسان نیز دیدگاهها متفاوت است:
1. بعضى مى‏گویند: خدا این نامها و مفاهیم را به قلب او الهام فرمود و به خواست آفریدگارش، زبان او به آن مفاهیم و حقایق گویا شد؛ كه این خود اعجاز بود.
2. عدّه‏اى معتقدند كه خداوند او را به آموختن آن نامها و مفاهیم وادار كرد.
3. گروهى نیز گفته‏اند كه خداوند نخست زبان و فرهنگ فرشتگان را به انسان آموخت و آنگاه او با آن زبان غنى، لغتها و فرهنگهاى دیگر را آموخت.
4. و برخى گفته‏اند: خداوند نامهاى انسانها را به آدم آموخت؛ سپس، پدیده‏ها را یكى پس از دیگرى حاضر ساخت و نام و ویژگیهاى هر یك را به او آموزش داد.

«ثمّ عرضهم على‏الملائكه فقال انبؤنى باسماء»
آنگاه خدا پدیده‏ها و یا صاحبان نامها را - به بیان ابن عبّاس و مجاهد - به فرشتگان نشان داد و از آنان خواست تا نامهاى آنها و ویژگیهاى هر كدام را بیان كنند.

خداوند این نامها را چگونه نمایاند؟
در اینكه خداوند چگونه این نامها را به فرشتگان نشان داد، میان مفسّران بحث است:
1. برخى برآنند كه خدا آن نامها را آفرید؛ به گونه‏اى كه فرشتگان آنها را نگریستند.
2. عدّه‏اى گفته‏اند: آن پدیده‏ها را به گونه‏اى در اندیشه آنان تجسّم بخشید كه گویى آنها را مى‏نگرند.
3. و پاره‏اى نیز گفته‏اند: از هر جنس و نوعى از پدیده‏ها، نمونه‏اى بر فرشتگان نمایاند.
خداوند پس از این مرحله، از آنان خواست كه نام و خاصیت هر یك را بیان كنند: «فقال انبؤنى باسماء هولاء...» ؛ و فرشتگان بازماندند، امّا آدم توانست آن نامها و حقایق را بیان كند؛ و در اینجا بود كه بر فرشتگان روشن شد كه آرى، براستى عنوان جانشینى خدا و سكونت در زمین، زیبنده آدم است.
گفتنى است كه در این نكته، اشاره‏اى صریح وجود دارد و آن اینكه منظور از نامهایى كه خدا به آدم آموخت، همان قوانین حاكم بر طبیعت و چگونگى عمران و سازندگى زمین و زمان و نشاندن گیاه و درخت و آموزش امور و شئون زندگى در زمین است.
یك پرسش: چرا خداوند با آنكه مى‏داند فرشتگان از واقعیت نامها آگاهى ندارند و دانش آنها را به آنان نیاموخته است، این مطلب را از آنان مى‏پرسد؟
پاسخ: پاسخ همه مفسّران این است كه در اینجا پرسش به‏مفهوم واقعى آن مطرح نبوده است؛ به عبارت دیگر، خداوند از فرشتگان نمى‏خواست كه براستى حقیقت نامها را بیان كنند؛ چه، خود آگاهتر است كه آنان از این موضوع اطّلاعى ندارند و این مطلب را به آنان نیاموخته است. امّا در این سؤال، هدف و منظورى را دنبال كرد؛ و در اینكه آن مصلحت و منظور چه بود، دیدگاهها متفاوت است:
1. هنگامى كه خداوند اعلان كرد كه در زمین جانشینى پدید مى‏آورم، فرشتگان به اندیشه فرو رفتند كه اگر این خلیفه و جانشین از جنس آنان باشد، نه شرك و كفرى خواهد بود و نه تباهى و خونریزى؛ امّا اگر از فرزندان انسان باشد، تباهى و خونریزى پیوسته در زمین ادامه خواهد یافت؛ پس آفرینش آنان چه نتیجه‏اى درپى خواهد داشت؟ و آفریدگار هستى مى‏خواست به آنان روشن سازد آنطور هم كه آنان مى‏اندیشند، نیست و در میان فرزندان انسان، پیام‏آوران و امامان نور نیز خواهند بود.
2. فرشتگان خود را برتر و والاتر از همه مى‏دانستند و مى‏پنداشتند با بودن آنان، خدا موجود دیگرى را كه برتر و بالاتر باشد، نخواهد آفرید؛ و این پرسش براى نشان دادن نادرستى پندار آنان بود.
3. این پرسش به این قصد صورت گرفت كه آنان را از بلندپروازى و اینكه فكر مى‏كردند هدف و فلسفه آفرینش انسان باید آنگونه باشد كه آنها مى‏دانند، بازدارد؛ به همین دلیل مى‏فرماید: اگر راست مى‏گویید و همه‏چیز را مى‏دانید، این نامها را بیان كنید: «اِنْبِؤُنى‏ بِاَسْماءِ هَؤُلاءِ...».
4. برخى از واژه‏شناسان و مفسّران گفته‏اند كه پرسش آفریدگار هستى از فرشتگان، مانند این پرسش ماست كه به فردى مى‏گوییم: «اگر براستى مى‏دانى دردست من چیست، بگو!» و روشن است كه منظور نشان‏دادن این واقعیت است كه او نمى‏داند. با این بیان، هدف از این پرسش در آیه شریفه، نه پرسش حقیقى، بلكه فهماندن ناتوانى و محدودبودن آگاهى فرشتگان است؛ به همین جهت اینطور آمده است كه: «اِنْبِؤُنى‏ بِاَسْماءِ هَؤُلاءِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ.» و آنگاه بود كه ناتوانى فرشتگان آشكار شد و آنان گفتند: «سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا اِلّا ما عَلَّمْتَنا...» (تو پاك و منزّهى؛ و ما جز آنچه [خود] به ما آموخته‏اى، هیچ دانشى نداریم...)

یك نكته دیگر
واژه و فرازى كه در این آیه شریفه بعنوان تقدیس و ستایش خدا بكار رفته، ممكن است به یكى از معانى چهارگانه زیر باز گردد:
1. كسى جز تو اى آفریدگار هستى، از غیب و نهان آگاهى ندارد.
2. تو پاك و منزّهى از اینكه ما در كارى ازجمله آفرینش آدم، به بارگاهت چون و چرا ورزیم.
3. تو پاك و منزّهى از اینكه كارى را بدون حكمت و مصلحت انجام دهى.
4. و ممكن است این تنزیه و تقدیس بدینصورت و در پاسخ پرسش خدا، در مقام شگفتى و تعجّب باشد كه چگونه حقیقتى را كه به آنان نیاموخته است، مى‏پرسد؟


«الّا ما علّمتنا»
دلیل اضافه‏شدن فراز فوق در آیه شریفه، بیان این واقعیت است كه فرشتگان اعلان مى‏دارند آنان و همه موجودات دیگر، هرچه مى‏دانند و درمى‏یابند، همه و همه، از مهر و لطف و حكمت و آموزش اوست؛ و گرنه در پاسخ خدا، همین بس بود كه مى‏گفتند: «لا علم لنا» (ما در این مورد دانشى نداریم.)

«انّك انت‏العلیم‏الحكیم»
واژه «حكیم» یا به‏معناى «عالم و دانا» است و یا به‏مفهوم كسى است كه كارهایش براساس استحكام و هدفدارى و برنامه و حساب و نظام انجام مى‏گیرد. در حالت نخست، «حكیم» از اوصاف و ویژگیهاى خداست كه عین ذات مقدّس اوست؛ و در صورت دوّم، از اوصاف كارهاى خدا بشمار مى‏رود.
ابن عبّاس مى‏گوید:

تفاوت دو واژه «علیم» و «حكیم» در این است كه واژه نخست به‏معناى «كامل در دانش و آگاهى» است؛ و واژه دوّم درمورد كسى بكار مى‏رود كه در عمل كامل باشد. با این توضیح، آیه شریفه این حقیقت را بیان مى‏دارد كه آفریدگار هستى هم در دانش بیكران و وصف‏ناپذیر كامل است و هم در آفرینش و تدبیر امور؛ و همه علوم و دانشها از او سرچشمه مى‏گیرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هادی الماسی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


-_ !News _-

پخش زنده حرم مهدویت امام زمان (عج)
دعای فرج حدیث موضوعی سوره قرآن
زیارت عاشورا جنگ دفاع مقدس آیه قرآن